خرید بک لینک

حالم یه حالیه بین خفگی و جیغ زدن.

هم می خوام داد بزنم هم می خوام هیچی نگم

شاید اشتباهه بودن من و تو با هم. شاید دست داشتنی که تو زبونته و تو کارات نه کمه واسه ادامه.

کاش میفهمیدی منو. کاش یه کاری می کردی...

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 18:45

دیشب با ماکافات خوابم برد. چند بار دلم خواست بهت زنگ بزنم اما جلو خودمو گرفتم. صبحم اولین چیزی که اومد تو فکرم این بود که مگه چقدر سخته فقط یکم فکر دلتنگیای من باشی؟ انقدر بهم اهمیت نمیدی که دیگه دارمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 1:12

نتونستم بی اعتنا باشم و خودمو خراب نکنم.

زنگ زدم بات دعوا کردم.

حتی به مادرتم شکایتتو کردم

همیشه ازین کارا بدم میومد ولی دیگه طاقتم تموم شده.

خسته شدم

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 1:12

دارم دق می کنم. موندم تو کار خودم. چطوری خم به ابرو نمیارم؟ باید تا الان صد بار از هم میپاشیدم. دیگه پوستمم کلفت شده. احساس تنهایی می خواد خفم کنه. مامان با کاراش رو اعصابمه. همه همه ادمای دورم انگار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 1:12

تصویر مرتبط

هر روز سلول های بدن از بین میرند و طی هفت سال کلا جایگزین می شند.

و این یعنی که یه روز میرسه که تو جسمی داری که اون

هرگز لمسش نکرده....

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 1:12

یه حس بدی دارم. فکر می کنم داری باهام بازی می کنی. بهم دروغ میگی. اونم با اینکه هیچ وقت ازت دروغ ندیدم. یا نمی تونم باور کنم. سر اینکه دو تا اسم دارم شروع کردی به گیر دادن و بهونه گرفتن. که بهم دروغ گفتی اسمت اونی که میگی نبوده. منم گفتم فقط نمی دونستم چطوری بهت بگم. یا مهم نبوده یا همین اسمو دوست دارم. ولی تو بازم قانع نشدی. چرا همیشه تو سخت تر از من قانع میشی؟ من واسه زنگ نزدنات قانع میشم. واسه ادامه مطلب

برچسب: مطمئنی,عاشقمی؟, نویسنده: هستی حیدری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:36

دارم فکر می کنم به کارای اشتباهی که کردم. رفتارای بچگونه ای که از سر هیجان داشتم. از خودم خجالت می کشم. هیچ وقت مواظب رفتارام نیستم. وقتی هیجان زده و خوشحالم حق خودم می دونم که هر واکنشی داشته باشم و هیچ وقته هیچ وقت یاد نگرفتم به فکر بازخورد کارام تو ذهن دیگران باشم. اما می خوام از این به بعد مواظب باشم. می خوام هر کاریو نکنم هر رفتاریو نکنم. می خوام کاری نکنم تا بعدش ازش شرمنده بشم. می خوام بیشتادامه مطلب

برچسب: خودمم,مقصرم, نویسنده: هستی حیدری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:36

میدانید، پسرها سه رو دارند! مگر اینکه مانند بعضی ها، بقیه را رو سفید کرده و روی چهارم و پنجم و ششم و غیره هم از خودشان تولید کرده باشند و دست همه را از پشت بسته باشند!.اولی همانی است که در نگاه اول به کسی نشان میدهند، همان رویی که نه اعصاب کسی را دارد و نه به کسی میخندد. غرورش سر به فلک میکشد و با عالم و آدم سر جنگ دارد!دومی رویی است که با دوستانشان، خانواده، همکاران و آشنایان دارند. میگویند، میخنادامه مطلب

برچسب: انگار, نویسنده: هستی حیدری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:36

هزارتا حرف تو دلمه ولی حتی بهم مجال نمی دی بهت بگم. حتی نمیای بگی دردت چیه که نیستی. انگار اصلا برات مهم نیست. انگار بودن و نبودنم فرقی برات نداره. اینجور وقتا یاد اون باری میفتم که گفتی می خواستم برم. تمام روزو پیشم بودی ولی من اصلا نفهمیدم می خوای باهام خدافظی کنی. شاید همون بار دفعه اول و آخرت نبوده. شاید تا الان هزار بار دیگم خواستی بری ولی من نذاشتم بدون اینکه بفهمم. این بار دیگه نمیام دنبالتادامه مطلب

برچسب: نیومدی,دنبالم, نویسنده: هستی حیدری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:36

امروز رفتم واسه عصب کشی دندونام. دیگه خسته شدم انقدر رفتم و اومدم. دست خودم خالیه توام نیستی بیای کاراو تموم کنیم. بابام پول نداره بهم بده. کلی سر این اعصابم خرد شد سرت غر زدم. تو یه بار اروم گفتی از بابات بگیر.من هیچی نگفتم. که بابام دیگه موقع بازنشستگیشه. که نباید ازش پول بگیرم که از خجالت کشیدنش بدم میاد. تازه بهش گفتم ولی نداره. اصلا بذار عادت کنند که بهم پول ندن. بذار فکر کنن زرنگن. بذار ماماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:36

صفحه بندی